معتادان گمنام، يك انجمن غيرانتفاعي از زنان و مرداني است كه اعتياد به مواد مخدر مشكل اصلي زندگيشان بوده است. ما معتاداني هستيم كه در حال بهبوديم و اكنون بطور مرتب گرد هم ميآييم تا به كمك هم پاكي خود را حفظ كنيم. اين برنامه، يك برنامه پرهيز كامل از هرگونه ماده مخدر است. تنها لازمه عضويت در اين انجمن تمايل به قطع مصرف مواد مخدر است. پيشنهاد ميكنيم كه در اين مورد روشنبين باشيد و اين فرصت را از دست ندهيد. برنامه ما مركب از اصولي است كه بسيار ساده بيان شدهاند و ما ميتوانيم آنها را در زندگي روزمره خود به كار بنديم. نكته بسيار مهم اين برنامه، عملي بودن آن است. در معتادان گمنام هيچ شرط و شروطي وجود ندارد. ما به هيچ سازماني وابسته نيستيم. حق عضويتي نداريم و با هيچ سازمان سياسي، مذهبي و يا انتظامي ارتباطي نداريم. هرگز تحت نظر نبوده و نيستيم. هر كس كه مايل باشد بدون در نظر گرفتن سن، مذهب، نژاد و جنسيت ميتواند به ما بپيوندد.
براي ما مهم نيست كه شما چه چيز و چقدر مصرف كردهايد و يا آنرا از چه كسي و از كجا خريدهايد. كارهايي كه در گذشته كردهايد و يا دارائي و نداري شما براي ما بيتفاوت است. تنها چيزي كه براي ما اهميت دارد، اين است كه شما ميخواهيد در مورد مشكلتان چه بكنيد و ما چطور ميتوانيم به شما كمك كنيم. در اينجا تازهواردان از همه مهمترند زيرا ما فقط با در ميان گذاشتن آنچه كه داريم، ميتوانيم آن را حفظ كنيم. تجربه گروهي ما نشان ميدهد كساني كه بطور مرتب در جلسات شركت ميكنند پاك ميمانند.
كه بدون حمايتهاي دولتي و متشكل
از معتادان بازگشته به جامعه مي باشد و با
هزينه خود اعضاء اداره مي شود تا كنون
توانسته خانواده هاي زيادي را از دام
اعتياد نجات دهد.
|
| |
|
اگر شما یک مصرف کننده مواد مخدر هستید ویا در خانواده ی خود فرد معتادی دارید میتوانید با انجمن معتادان گمنام ایران تماس بگیرید آنها شما را راهنمائی خواهند کرد | |
به خودت بگو:
فقط براي امروز، افكارم را بر روي بهبوديم متمركز خواهم كرد،زندگي ميكنم و بدون مصرف هيچ گونه مادة مخدّري روز خوبي خواهم داشت.
فقط براي امروز، به كسي در NA اعتماد خواهم كرد، كسي كه مرا باور كند و ميخواهد در بهبوديم به من كمك كند.
فقط براي امروز، برنامهاي خواهم داشت و سعي خواهم كرد آنرا به بهترين شكل ممكن انجام دهم.
فقط براي امروز، به كمك NA سعي خواهم كرد از زاويه بهتري به زندگيم نگاه كنم.
فقط براي امروز, ترسي نخواهم داشت و به روابط تازهام و آنها كه چيزي مصرف نميكنند و راه تازهاي براي زندگي پيدا كردهاند، فكر خواهم كرد.
ماداميكه اين راه را دنبال كنم، از هيچ چيز واهمه نخواهم داشت
وقتى ما به آخر خط مىرسيم و درك مىكنيم كه چه با موادمخدر و چه بدون آن، نمىتوانيم مثل يك انسان زندگى كنيم، همگى با يك مسئله بغرنج روبرو هستيم. آيا كار ديگرى مانده است كه انجام نداده باشيم؟ اينطور به نظر مىرسد كه دو راه بيشتر نباشد، ما يا مىتوانيم به بهترين نحو ممكن روانه عاقبت تلخ خود يعنى زندان، تيمارستان يا مرگ شويم و يا راه تازهاى براى زندگى پيدا كنيم. درگذشته، تعداد بسيار كمى از معتادان شانس پيدا كردن راه دوم را داشتهاند، اما معتادان امروز خوشبختتر هستند. براى اولين بار در تاريخ بشر راه سادهاى براى معتادان پيدا شده كه تأثير آن در زندگى بسيارى از آن ها به اثبات رسيده است و دردسترس همه قرار دارد. اين برنامه، يك برنامه روحانى ساده و غير مذهبى، به نام معتادانگمنام است.
اعتیاد امروز بصورت یک مشکل جهانی جامعه ی بشری را مورد تهدید قرارداده است.ما اکنون می دانیم که زمان مناسبی فرا رسیده و دیگر آن دروغ کهنه وقدیمی که می گوید"وقتی معتاد شدی برای همیشه معتاد خواهی ماند " از طرف جامعه ویا خود معتاد تحمل نخواهد گردید .
آدرس جلسات انجمن معتادان گمنام را از این اینجا جستجو کنید.
فرقی نمی کند که ما چقدر و چه ماده مخدری مصرف کرده ایم . در معتادان گمنام پاک ماندن می بایست در راس هر چیز دیگری قرار گیرد . ما دریافتیم که نمی توانیم مواد مخدر مصرف کنیم و زنده بمانیم . وقتی ما به عجز خود و عدم توانائی در اداره زندگی مان اقرار کنیم دریچه بهبودی را به روی خود باز کرده ایم . هیچ کس نمی توانست به ما بقبولاند که مامعتاد بوده ایم . این اقراری است که ما باید برای خودمان بکنیم . اگر بعضی از ما در این مورد تردید داشته باشیم از خودمان می پرسیم که (( آیا می توانم مصرف هر داروئی را که باعث تغییر حالت افکار و احساساتم شود کنترل کنم ؟ )) .
وقتی مسله کنترل مطرح می شود بیشتر معتادان فورا متوچه می شوند که چنین چیزی ممکن نیست . ما دریافتیم که مصرف خود را نمی توانیم به مدت طولانی کنتل کنیم .
مطالب فوق به روشنی نشان می دهد که یک معتاد در مورد مواد مخدر اختیاری از خود ندارد .
عدم توانائی ما در کنترل و مصرف مواد مخدر یکی از علائم بیماری اعتیاد است . ما نه تنها در مقابل مواد مخدر بلکه دربرابر اعتیاد نیز عاجزیم . ما باید به این واقعیت اقرار کنیم ، تا بهبود یابیم . اعتیاد یک بیماری جسمانی ، روانی و روحانی است که در تمام قسمتهای زندگی ما اثر می گذارد .
جنبه جسمی بیماری ما ، مصرف اجباری وبدون ، اختیار است . یعنی : عدم توانائی در قطع مصرف به مجرد شروع . جنبه روانی بیماری ما وسوسه و یا میل شدید مصرف است ، حتی وقتی که زندگی خود را نابود می کنیم . جنبه روحانی بیماری ما ، خود محوری شدید ماست . ما احساس می کردیم که برخلاف تمام شواهد موجود ، هر وقت که بخواهیم می توانیم از مصرف دست برداریم .
بیماری ما پیش رونده ، لاعلاج و کشنده است . دانستن این مطلب که مشکل ما یک بیماری است و نه یک ضعف اخلاقی بار سنگینی را از دوش اکثر ما برمی دارد .
اعتیاد باعث آسیب های فراوانی در جسم ، روان و روح من گردیده است . بعنوان یک فرد وابسته به مواد مخدر من نه تنها هیچگونه تماس و توجهی به واقعیات نداشتم بلکه از انجام وظایفی که در قبال وجود خود داشتم نیز غافل بودم . زمان می گذشت ومن خسته ودرمانده بر گرد دایره معیوبی می چرخیدم که با هرگام احساس ویرانی بیشتری در درون خود می کردم .
آیا من آمادگی آنرا دارم که از افکار و رفتار افراطی که باعث انهدام خصائل انسانی من شده است دست بردارم ؟
آیا من قادر به تطبیق خود با واقعیات زندگی خود تنها برای (24) ساعت می باشم یا همچون گذشته تلاش می کنم که افراد و جهان پیرامون خود را مطابق با خواسته هایم تغییردهم ؟
پرورد گارا ، مرا یاری کن تا دوباره به این دایره ویرانگر که موجب بیگانگی من از خود ، واقعیات و جهان اطراف من گردیده است باز نگردم .
خداوندا ، بمن کمک کن تا بتوانم افراد ، مکانها و شرایط را همانگونه که هستند بپذیرم و بر این توهم که جهان باید مطابق با امیال من باشد چیره گردم .
آیا من درک کرده ام که طرز تفکر و جهان بینی من عدم کارآئی خود را در عمل ثابت کرده و نتیجه ای جز یاس و درماندگی و از خود بیگانگی ندارد ؟
من تنها می توانم که خود را تغییر دهم
پذیرش وجود خداوند با حالت کبر و غرور و ستایش و تشکر از او در حالت سجده و به خاک افتادن دو چیز کاملا متفاوت می باشد . تنها اتکا به قدرت خداوند است که امروز تمام توانائی ها وامکاناتی را که در وجود من قرار دارد در جهت ساختن یک زندگی شاد و سرشار از موفقیت به حرکت درمی آورد . زندگی مملو از رضایت خاطر و تجربیات مفید چیزهائی که من به هیچ وجه با تکیه بر توانائی ها وافکار محدود خود قادر به انجام ان نبودم .
آیا من هر شب قبل از خوابیدن از خداوند تشکر می کنم ؟
آیا من هر لحظه به خاطر می آورم که تنها اعتقاد من خداوند سرچشمه تمام قدرت من است و هنگام فراموشی این حقیقت قدرت من نیز از بین می رود ؟
من اطمینان دارم که ایمان قوی به خداوند و نیروی زائیده از آن که از طرف خداوند به من هدیه گردیده است و با اعتقادات صادقانه من تقویت می شود همیشه به عنوان یک منبع قدرت و توانائی در دسترس من خواهد بود .
ایمان باعث تقویت توانائی می گردد
ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و
زندگیمان غیرقابل اداره گردیده بود .
بیماری اعتیاد
چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتار های ما، بلکه فقط بیماری ما است.
چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم.همین چیز خاص ما را مستعد می کند که در دیگر مراحل زندگی از روی وسوسه واجبار عمل نماییم. چه زمانی می توانیم بگوییم که بیماری ما فعال شده؟ وقتی که در دام وسوسه، اجبار، عادات خودمحورانه، و چرخه بی پایانی که ما را به جایی جز فساد و انحطاط احساسی، روحانی، معنوی، و جسمی نمی رساند گرفتار می شویم.
اعتیاد ما می توانمد به طرق مختلف بروز کند. وقتی که در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم، مشکل ما حتماً موادمخدر است اما بعداً، وپس از مدتی پی می بریم که اعتیاد نیرویی مخرب در زمینه های مختلف زندگیمان است
· مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست؟
· آیا اخیراً بیماری اعتیاد من فعال بوده است، به چه صورت؟
· وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم چه احساسی پیدا می کنم؟ آیا در آن حال، افکار من طریقه خاصی را دنبال می کند؟ توزیح دهید.
· وقتی فکری به سرم می زند آیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش به آن فکر عمل می کنم؟ به چه صورت دیگری رفتار های من از روی اجبار است؟
· قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه بر زندگی من و اطرافیانم تأثیر می گذارد؟
· بیماریم به چه صورت از لحاظ روانی، روحانی و احساسی بر روی من تأثیر گذاشته است؟
· اخیراً بیماری اعتیاد من به چه شکل و فرم خاصی بروز کرده است؟
· آیا اخیراً شخص،مکان ویاچیزی من راوسوسه کرده است؟ اگرجواب مثبت است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تأثیرگذاشته؟ به چه صورت های دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی، معنوی، روحانی واحساسی برمن اثر گذاشته است؟
انکار
انکار آن بخش از بیماری ما است که به ما می گوید بیمار نیستیم . وقتی مادر مرحله انکار هستیم ، قادر به درک و اقعیت اعتیادمان نخواهیم بود و سعی می کنیم
تأثیرات آن را به حداقل برسانیم . دیگران را سرزنش می کنیم ، انتظارات خیلی زیادی ازخانواده ، دوستان ورؤسای خود داریم .خود را با دیگر معتادانی که اعتیادشان بدتر از ما بنظر می رسد ، مقا یسه میکنیم . ممکن است یک نوع مواد خاص را سرزنش کنیم . اگر مدتی که پاک هستیم واز مصرف پرهیز کرده ایم ، ممکن است که سکل فعلی بروز اعتیادمان را با زمان مصرفمان مقایسه کنیم ، وتوجیه نماییم که امروز هیچ چیز امکان ندارد به بدی آ ن زمانها باشد . یکی از آسانترین راه ها برای اینکه تشخیص دهیم که آیا در مرحله ی انکار هستیم این است که ببینیم آیا دلایل بظاهرموجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایمان می آوریم یا نه .
· آیا اخیراً دلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایم آورده ام؟ آنها چه بوده اند ؟
· آیا از روی اجبار به وسوسه ای عمل کرده ام ، که بعداً وانمود کنم که طبق نقشه وخواست خود ( با داشتن حق انتخاب ) بدان صورت رفتار نموده ام ؟ آن مواقع کی بوده اند ؟
· چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کرده ام ؟
· به چه صورت اعتیاد خود را با اعتیاد دیگران مقایسه کرده ام ؟ آیا اعتیاد من بدون مقایسه وبه اندازه کافی بد ومشکل ساز می باشد ؟
· آیا من فرم و شکل فعلی بیماری اعتیادم را به طریقه زندگیم قبل اینکه پاک شوم مقایسه می کنم؟ آیا این فکر "که من باید بیشتر از اینها بدانم"، آزارم می دهد؟
· آیا من فکر می کنم که درباره اعتیاد و بهبودی به اندازه کافی اطلاعات و دانش دارم تا بتوانم رفتارم را قبل ازاینکه از کنترل خارج شود، مهار کنم؟
· آیا من از اقدام و عمل اجتناب می کنم چون می ترسم که وقتی با نتایج اعتیادم روبرو شوم خجالت زده شوم؟ آیا از اقدام و عمل پرهیز می کنم چون نگرانم که دیگران چه فکری خواهند داشت؟
آخر خط یأس و انزوا
اعتیادمان نهایتاً ما را به جایی می رساند که دیگر نمی توانیم طبیعت مشکلاتمان را انکار کنیم. همه دروغ ها، تمام توجیه ها، و تمام تصورات باطل ما وقتی با واقعیت زندگیمان روبرو می شویم ، به کناری می روند و تشخیص می دهیم که بدون هیچ امیدی زندگی می کرده ایم . پی می بریم که هیچ دوستی نداریم و آنقدر ارتباطمان باهمه چیز قطع شده که فقط یک رشته روابط قلابی و تقلیدی از عشق و صمیمیت برایمان باقی مانده است . اگرچه ممکن است در این حال همه چیز از دست رفته به نظر بیاید ، اما حقیقت این است که باید از این برهه بگذریم تا بتوانی سفر بهبودی را آغاز کنیم .
· چه بحرانهایی باعث شد به بهبودی روی آورم ؟
· چه شرایطی باعث شد که قدم یک را به طور منظم کار کنم ؟
· اولین باری که تشخیص دادم اعتیاد برای من یک مشکل شده کی بود ؟ آیا سعی کرده ام آن را اصلاح کنم ، اگر آری چگونه ؟ و اگر نه ، چرا ؟
عجز
به عنوان معتاد ، ما برخوردمان با کلمه عجز متفاوت از یکدیگر است . بعضی ازما تشخیص می دهیم که واژه ای پیدا نمی شود که به این دقت و سادگی شرایط ما را توصیف کند ، و به عجز خود با احساس راحتی و آرامش اعتراف می کنیم . بعضی در مقابل این واژه واکنش نشان می دهند و پس می زنند ، و آن را با ضعف ربط می دهند و عقیده دارند که نشانگر نوعی نقص شخصیتی است . درک مفهوم عجز ، و اینکه اقرار به آن تاچه حد برای بهبود ما ضروری است ، کمک می کند تا از احساسات منفی که ممکن است درمورد مفهوم این واژه داشته باشیم ، رها شویم . وقتی نیروی محرک ما در زندگی ، خارج از کنترلمان باشد عاجز هستیم . اعتیاد ما مطمئناً شرایط چنین نیروی پیش برنده و غیرقابل کنترلی را دارد . ما نمی توانیم مصرف مواد یا رفتارهای اجباری خود را معتدل یا کنترل کنیم ، حتی وقتی که باعث می شوند چیزهایی را که برایمان مهم هستند از دست بدهیم . یا حتی وقتی که ادامه آن ، مطمئناً به صدمات فیزیکی غیرقابل جبرانی ختم خواهد شد . می بینیم کارهایی را می کنیم که اگر به خاطرهر چیز جز اعتیادمان بود امکان نداشت انجام دهیم ، کارهایی که وقتی بعداً به آنها فکر می کنیم از خجالت به خود می لرزیم . ممکن است حتی تصمیم بگیریم که دیگر نمی خواهیم مصرف کنیم ، و اینکه مصرف نخواهیم کرد ، ولی حتی وقتی که شرایط مهیا می شود پی می بریم که به سادگی قادر به قطع مصرف نیستیم .
ممکن است سعی کرده باشیم که از مصرف مواد مخدر و یا انجام رفتارهای اجباری دیگر پرهیز کنیم ، و حتی برای مدتی هم بدون اینکه برنامه داشته باشیم ، ولی بعداً به این نتیجه می رسیم که اعتیاد درمان نشده و به تدریج ما را به جای اولمان برمی گرداند . برای کار کردن قدم اول ، ما نیاز داریم که عجز شخصی خودمان را عمیقاً به خودمان ثابت کنیم .
· من دقیقاً در برابر چه جیزی عاجزم ؟
· من از روی بیماری اعتیاد کارهایی کرده ام که هرگز امکان انجام آنها وقتی که بر روی بهبودیم تمرکز دارم وجود ندارد . آنها چه کارهایی است ؟
· برای حفظ اعتیادم چه کارهایی انجام داده ام که کاملاً برخلاف اعتقاداتم و ارزشهایم بوده است ؟
· شخصیت من چگونه هنگامی که از روی بیماریم عمل می کنم ، تغییر می کند ( برای مثال : متکبر می شوم ؟ خودمحور می شوم ؟ پست و فرومایه می شوم ؟ به حدی فرمانبردار و بی اراده می شوم که دیگر نمی توانم از خود حمایت کنم ؟ سوءاستفاده گر می شوم ؟ مظلوم نمایی می کنم ؟ )
· آیا از دیگران برای کار اعتیادم سوءاستفاده می کنم ؟ چگونه ؟
· آیا سعی کرده ام که قطع مصرف کنم و به این نتیجه رسیده باشم که نمی توانم ؟ آیا تا به حال به تنهایی قطع مصرف کرده ام و بعد به این نتیجه رسیده باشم که زندگی بدون مواد مخدر آنقدر دردناک است که هرگز امکان پرهیز کامل از موادمخدر برایم وجود ندارد ؟ این مواقع چگونه بودند ؟
· اعتیاد من چگونه باعث آزار رساندن به خودم و دیگران شده است ؟
غیرقابل اراده
قدم یک از ما می خواهد که به دو چیز اعتراف کنیم : یکی اینکه در برابر اعتیادمان عاجز هستیم ، و دوم اینکه زندگیمان غیرقابل اداره گردیده است . در واقع اقرار به یکی و رد دیگری ما را تحت فشار زیادی خواهد گذاشت . غیرقابل اداره بودن زندگیمان ، شاهد و مدرکی بر عجز ماست . غیرقابل اداره بودن دو نوع دارد ، یکی ظاهری و خارجی که توسط دیگران نیز دیده می شود و دیگری درونی وشخصیتی .
غیرقابل اداره بودن خارجی و ظاهری ، اصولاً از طریق مسائلی مانند زندانی شدن ، از دست دادن کار و شغل ، و مشکلات خانوادگی قابل شناخت است . بعضی از اعضای ما زندان را تجربه کرده اند ، بعضی دیگر قادر به ادامه رابطه ای حتی برای مدتی کوتاه نبوده اند و بعضی نیز از طرف خانواده طرد شده و از آنها خواسته شده بود که دیگر با خانواده شان تماس نگیرند .
غیرقابل اداره بودن درونی وشخصیتی ، اغلب از طریق اعتقادات غیرواقعی و ناسالم در مورد خومان ، دنیایی که در آن زندگی می کنیم و افرادی که در زندگیمان وجود دارند ، شناسایی می شود . ما ممکن است که اعتقاد داشته باشیم فرد بی ارزشی هستیم ، ممکن است فکر کنیم دنیا حول محور ما می چرخد ، نه اینکه باید به حول محور ما بچرخد بلکه در واقع می چرخد . ممکن است باور داشته باشیم که کار ما نیست که از خود مواظبت کنیم ، بلکه دیگران باید این کار را بکنند . ممکن است فکر کنیم مسئولیتهایی که دیگران و افراد معمولی در زندگی قبول می کنند ، برای ما خیلی زیاد است . عکس العملهایمان نسبت به رویدادها ممکن است افراط و تفریط باشد . عدم ثبات عاطفی اغلب راهی واضح برای شناخت غیرقابل اداره بودن شخصی ( درونی ) می باشد .
· مفهوم غیرقابل اداره برای من چیست ؟
· آیا تا بحال اعتیاد من باعث این شده که دستگیر شوم و یا مشکل قانونی پیدا کنم؟ یا کاری کرده ام که اگر گیر می افتادم به خاطر آن دستگیر می شدم ؟آنها چه بوده اند؟
· چه مشکلاتی در محل کار یا مدرسه به خاطر اعتیادم برایم بوجود آمده بود؟
· اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در خانواده شده بود؟
· اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در بین دوستان شده بود؟
· آیا من بر روی خواسته هایم اصرار می کنم؟ این اصرار چه اثراتی بر روی روابط من گذاشته است؟
· آیا نیاز دیگران را در نظر می گیرم؟ درنظر نگرفتن نیاز دیگران چه اثری بر روی روابطم گذاشته است؟
· آیا مسئولیت زندگی و اعمالم را می پذیرم؟ آیا قادر هستم که مسئولیت های روزمره را بدون آنکه در آنها غرق شوم، انجام دهم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تأثیر گذاشته است؟
· آیا به محض اینکه مسائل طبق نقشه پیش نمی رود بهم می ریزم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم اثر گذاشته است؟
· آیا هر اعتراضی را توهین تلقی می کنم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تأثیر گذاشته است؟
· آیا افکار بحرانزا حفظ می کنم، و در برابر هر موقعیتی عکس العمل از روی هراس و ترس نشان می دهم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تأثیر گذاشته است؟
· آیا علائم هشدار دهنده در مورد بیماری خود یا فرزندانم را نادیده می گیرم و فکر می کنم بالاخره یکجوری می شود یا همه چیز درست وخواهد شد؟ توضیح دهید.
· آیا وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام به نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟ توضیح دهید.
· آیا تا بحال به خاطر اعتیادم به کسی صدمه رسانده ام؟ توضیح دهید.
· آیا من کج خلقی و یا رفتار خشمگینانه دارم و یا بر اساس احساساتم عکس العملی نشان می دهم که باعث خدشه به احترام به خود و ارزش من بشود؟
· آیا به خاطر تغییر احساساتم ویا اینکه احساسی را در خود سرکوب کنم مواد مصرف می کردم یا از روی اعتیادم مصرف می نمودم؟ در این گونه مواقع سعی می کردم چه احساسی را تغییر دهم یا سرکوب نمایم؟
بهانه، دست آویز
بهانه یا دست آویز، نقاطی است که ما در برنامه خود جهت لغزش محفوظ نگه می داریم. آنها ممکن است بر پایه این فکر که ما می توانیم حداقل کنترل را برای خود حفظ کنیم ساخته شوند، مثل اینکه بگوییم (( بله من می پذیرم که دیگر نمی توانم مصرفم را کنترل کنم، ولی می توانم که مواد بفروشم؟)) یا اینکه فکر کنیم می توانیم دوستی خود با کسانی که با ما مصرف بوده اند یا از آنها مواد می خریدم را حفظ کنیم. یا ممکن است فکر کنیم یک رشته از اصول برنامه به درد ما نمی خورد و برای ما کاربردی ندارد. یا ممکن است فکر کنیم که با یک رشته از وقایع نمی توانیم در حالی که پاک هستیم، روبرو شویم، مانند یک بیماری حاد، یا مرگ یکی از عزیزان، و نقشه بکشیم که اگر چنین اتفاقی افتاد مصرف کنیم. یا ممکن است فکر کنیم بعد از رسیدن به هدفی خاص، یا ساختن مبلغ مشخصی پول، یا بعد از چند سال پاک بودن، دیگر قادر خواهیم شد تا مصرف مواد را کنترل کنیم. بهانه و دست آویز معمولاً در پس فکر ما و ماورای افکارمان قرار می گیرد و ما اغلب به طور کامل درباره آن آگاه نیستیم ضروری است که ما این بهانه و دست آویز را آشکار کنیم و آن را همین جا و همین حالا لغو کنیم.
· آیا ابعاد کامل بیماریم را پذیرفته ام؟
· آیا فکرمی کنم که می توانم هنوز با افرادی که در زمان مصرف می شناختم رفت و آمد کنم؟ آیا میتوانم به همان مکان هایی که می رفتم، بروم؟ آیا فکر می کنم عاقلانه است اگر مقداری مواد یا وسایل مصرف آن را در دسترس خود نگه دارم، تا باعث شود که گذشته از یادم نرود یا بهبودی خود را امتحان کنم ؟ اگر آری ، چرا؟
· آیا شرایطی وجود دارد که فکر کنم نمی توانم در حالیکه پاک هستم با آن روبرو شوم، اتفاقی که اگر رخ دهد آنقدر دردناک باشد که من مجبور به مصرف باشم تا بتوانم از آن جان سالم به در ببرم؟
· آیا فکر می کنم با مقدار زمان پاکی یا شرایط متفاوت زندگی ، قادر به کنترل مصرفم خواهم بود؟
· من هنوز به چه دست آویز یا بهانه ای چسبیده ام؟
تسلیم
تفاوت بزرگی بین قبول کردن و تسلیم شدن وجود دارد. قبول کردن احساسی است که وقتی می فهمیم معتاد هستیم به ما دست می دهد در زمانی که بهبودی را به عنوان راه حل مشکلمان نپذیرفه ایم.خیلی از ما، مدت ها قبل از اینکه به معتادان گمنام بپیوندیم خود را در این مرحله یافته بودیم. احتمالاً فکر می کردیم سرنوشت ما این است که معتاد باشیم و باید با اعتیاد زندگی کنیم و بمیریم. ازطرف دیگر ((تسلیم)) چیزی است که برای ما بعد از پذیرفتن قدم یک به عنوان یک واقعیت و پذیرش بهبودی به عنوان راه حل، اتفاق می افتد. ما دیگر نمی خواهیم به طریق گذشته زندگی کنیم. دیگر نمی خواهیم احساساتمان مانند گذشته باشد.
· آیا از مفهوم تسلیم شدن می ترسم، از چه چیز آن؟
· چه چیز مرا متقاعد می سازد که دیگر نمی توانم با موفقیت مصرف کنم؟
· آیا پذیرفته ام که بعد از مدت های طولانی پرهیز، باز هم کنترلی نخواهیم داشت؟
· آیا می توانم بهبودیم را بدون تسلیم کامل شروع کنم؟
· اگر کاملاً تسلیم شوم زندگی من چگونه خواهد بود؟
· آیا می توانم بدون تسلیم کامل به بهبودیم ادامه دهم؟
اصول روحانی
درقدم یک، ما به صداقت، روشن بینی، تمایل، فروتنی و پذیرش می پردازیم. تمرین اصل صداقت از طریق اعتراف به اعتیادمان در قدم یک شروع می شود ف و باتمرین صداقت در مسائل روزمره ف ادامه پیدا می کند . وقتی که درجلسه می گییم که من معتاد هستم به احتمال زیاد اولین حقیقت صادقانه است که بعد از مدت ها به زبان آورده ایم . از آنجا شروع می کنیم تا بتوانیم با خودمان و نهایتاً، از این طریق با دیگران صادق باشیم .
تمرین اصلی روشن بینی در قدم یک ، بدین شکل که ما باور می کنیم که ممکن است راه دیگری نیز برای زندگی وجود داشته باشد و تمایل نشان می دهیم که آن را آزمایش کنیم. مهم نیست که ما اطلاعات کاملی راجع به این نوع زندگی داشته باشیم، یا اینکه این راه ممکن است کاملاً با هرچیزی که ما قبلاً شنیده ایم فرق داشته باشد، این مهم است که ما دیگر خود را در افکارمان محدود نسازیم. بعضی مواقع ممکن است حرف هایی از طرف اعضای جلسات معتادان گمنام بشنویم که به نظر ما احمقانه بیاید حرف هایی مثل ((تسلیم شو تا پیروز شوی)) یا پیشنهاد دعا کردن برای کسی که از او رنجش ونفرت داریم. وقتی چیز هایی که هنوز امتحان نکردیم مردود نمی شماریم، روشن بینی خود را نشان می دهیم .
اصل تمایل نهفته در قدم یک را میتوان به راه های مختلف تمرین کرد. ما وقتی که تازه شروع می کنیم تا به بهبودی فکر کنیم، خیلی از ما واقعاً اعتقاد نداریم که بهبودی برای مانیز امکان دارد، نمی توانیم درک کنیم عملکرد آن چگونه است، اما در هر صورت قدم یک را آغاز می نماییم. این اولین تجربه ما در رابطه با تمایل خواهد بود. اقدام به انجام هر کاری که به بهبودی ما کمک کند نشانگر تمایل است. مانند: زود به جلسه رفتن و تا آخر وقت در آن ماندن، کمک به چیدن اتاق جلسات، شماره تلفن دیگر اعضا را درخواست کردن و تماس گرفتن با آنها.
اصل فروتنی، در قدم یک نقش محوری دارد، بیشتر از همه در تسلیم شدن ما شکوفا می شود. فروتنی به راحتی وبیشتر از همه در پذیرش اینکه ما چه کسی هستیم بروز می کند. نه بد تر ونه بهتر ازآن چه که زمان مصرف فکر می کردیم، فقط یک انسان.
جهت تمرین اصل پذیرش، ما باید بیشتر از اینکه فقط اقرار کنیم که معتاد هستیم از خود مایه بگذاریم. وقتی که اعتیاد خود را می پذریم تغییری ژرف و عمیق را در درون خود حس خواهیم کرد که توسط احساس امید فزاینده همراه می شود. همچنین به ما احساس آرامش و صلح دست می دهد. با اعتیاد و بهبودی وهمین طور با مفهومی که در این دو واقعیت در زندگی ما پیدا خواهند کرد ، روبرو و آشنا می شویم. از آینده ای که همراه با شرکت در جلسات، تماس با راهنما، و کارکرد قدم ها خواهد بود بیم و ترسی نخواهیم داشت ، و به جای آن به بهبودی به عنوان یک هدیه ارزشمند نگاه خواهیم کرد، و کار هایی که به بهبودی مربوط است بی دردسر مانند سایر عادات زندگی می پذیریم.
· آیا هر زمان که فکر مصرف یا عمل از روی اعتیاد به من دست داده، آن را با راهنمایم یا کس دیگری در میان گذاشته ام؟
· آیا در تماس دائم با واقعیت بیماریم بوده ام، بدون در نظر گرفتن اینکه، چه مدت زمانی است که از اعتیاد فعال رهایی یافته ام؟
· اکنون که مجبور نیستم روی اعتیادم سرپوش بگذارم ،آیا توجه کرده ام که دیگرنیازی ندارم مثل گذشته درغ بگویم ؟ آیا به خاطر این رهایی و آزادی سپاسگزار هستم ؟ باچه روش هایی در بهودیم شرع به داشتن صداقت کرده ام ؟
· چه چیزی در بهبودیم شنیده ام که باور کردنش مشکل داشته ام ؟آیا از راهنمایم یا کسی که آن حرف رابه من زده خواستهام که این مسئله را برایم توضیح دهد ؟
· من چه شکلی روشن بینی را تمرین می کنم؟
· آیا تمایل به انجام رهنمود های راهنمایم دارم؟
· آیا تمایل به شرکت منظم در جلسات را دارم ؟
· آیا تمایل دارم که بهترین سعی و بیشترین کوشش را برای بهبودیم بکنم؟ از چه راههایی؟
· آیا قبول دارم که من هیولایی هستم که تمام دنیا را توسط اعتیادم مسموم کرده ام ؟ یا فکر می کنم که اعتیادم هیچ پیامد و تاثیری درجامعه اطراف من نداشته است؟ یا چیزی بین این دوتا؟
· آیا احساس اهمیت نسبی در حلقه دوستان و خانواده می کنم؟در کل جامعه چطور؟آن احساس چیست؟
· در رابطه با کار کردن قدم یک چگونه اصل فروتنی را تمرین می کنم؟
· آیا با این واقعیت که من یک معتاد هستم آشتی نموده ام؟
· آیا با کار هایی که باید انجام دهم تا پاک بمانم، آشتی نموده ام؟
· چرا برای ادامه بهبودی لازم است تا بیماریم را بپذیرم؟
حرکت به جلو
حال که آماده رفتن به قدم دوم می شویم، احتمالاً شک داریم که آیا به اندازه کافی قدم یک را خوب کار کرده ایم . آیا مطمئن هستیم که وقت حرکت به جلو رسیده؟ آیا به اندازه ای که دیگران صرف قدم یک کرده اند، وقت صرف نموده ایم؟ آیا واقعاً درک و فهم کاملی از این قدم پیدا کرده ایم؟ خیلی از ما پی برده ایم که اگر در مورد درک خود از هر قدم قبل از اینکه قدم بعدی را شروع کنیم مطلبی بنویسیم خیلی مفید خواهد بود.
· چگونه میدانم که حالا وقت آن است که به پیش بروم؟
· درک من ازقدم یک چیست؟
· دانش و تجربه گذشته من چگونه بر روی کار کردن این قدم تاثیر گذاشت؟
ما چگونه به جایی رسیده ایم که نتایج روش زندگی خود در گذشته را دیده ایم و پذیرفته ایم که نیاز به روش جدیدی برای زندگی داریم، اما احتمالاً هنوز نمی توانیم درک کنیم که زندگی بهبودی چغدر غنی است . در حال حاضر ممکن است رهایی از اعتیاد فعال کفایت کند، اما به زودی درک می کنیم خلایی را که توسط مواد مخدر و یا دیگر عادات وسواسی و اجباری، پر می کردیم، نیاز به بر طرف شدن دارد. کار کرد قدم های دیگر آن خلا را پر خواهد کرد. مرحله بعدی از سفر بهبودمان ، قدم دوم است.
<< کتاب راهنمای کارکرد قدم انجمن معتادان گمنام >>